close
تبلیغات در اینترنت
شهید
شهدای مدافع حرمیا فــــاطمـــــه الزهـــــــــــراسلام مدرسه
  • تاریخ: یکشنبه 24 خرداد 1394
    بازدید: 224

    سلام

    روی مطلبم با شماست

    شمایی که هزار جور ادعا و غرور داری و....

    شمایی که فکر میکنی دانشمندی و خیلی چیزا سرت میشه و....

    شمایی که فکر میکنی مهندسی و یه عالمه کارگر زیر دستت هستن و ...

    شمایی که با هزار ترفند به جایی رسیدی و واسه خودت آقایی شدی و ...

    شمایی که پرستیژ چیز فهم ها رو در میاری ......

    به واقعه زیر که حرف های توی ذهن خیلی ها توش هست توجه و دقت داشته باش

     

     

     

    سرکلاس بودیم استاد ازدانشجویان پرسید:این روزها شهدای زیادی رو پیدامیکنن ومیارن ایران...
    به نظرتون کارخوبیه؟؟
    کیا موافقن؟؟؟کیامخالف؟؟؟؟
    اکثردانشجویان مخالف بودن!!!
    بعضی ها میگفتن:کارناپسندیه....نبایدبیارن...
    بعضی ها میگفتن:ولمون نمیکنن ...گیردادن به چهارتا استخوووون..ملت دیوونن!!"
    بعضی ها میگفتن:آدم یادبدبختیاش میفته!!!
    تااینکه استاد درس روشروع کرد ولی خبری ازبرگه های امتحان جلسه ی قبل نبود...همه ی ما سراغ برگه هایمان رو گرفتیم .....ولی استاد جواب نمیداد...
    یکی ازدانشجویان باعصبانیت گفت:استاد برگه هامون رو چیکارکردی؟؟؟شما مسئول برگه های مابودی؟؟؟
    استاد روی تخته ی کلاس نوشت: من مسئول برگه های شماهستم...
    استاد گفت:من برگه هاتون رو گم کردم؟؟؟ونمیدونم کجاگذاشتم؟؟؟
    همه ی دانشجویان شاکی شدن؟ ؟؟
    استادگفت:چرا برگه هاتون رو میخواین؟
    گفتیم:چون واسشون زحمت کشیدیم...درس خوندیم...هزینه دادیم...زمان صرف کردیم...
    هرچی که دانشجویان میگفتن ...استاد روی تخته مینوشت...
    استادگفت:برگه های شمارو توی کلاس بغلی گم کردم هرکی میتونه بره پیداشون کنه؟
    یکی ازدانشجویان رفت و بعدازچنددقیقه بابرگه های ما برگشت ...
    استاد برگه ها رو گرفت وتیکه تیکه کرد...صدای دانشجویان بلندشد...
    استادگفت:الان دیگه برگه هاتون رو نمیخواین!!!!چون تیکه تیکه شدن!!!!
    دانشجویان گفتن:استاد برگه هارو میچسبونیم...
    برگه ها رو به دانشجویان داد...وگفت:شما ازیک برگه آچارنتونستید بگذرید
    ...وچقدرتلاش کردید تا پیداشدن...
    پس چطورتوقع دارید مادری که بچه اش رو بادستای خودش بزرگ کرد ...وفرستاد جنگ...
    الان منتظره همین چهارتااستخونش نباشه...
    بچه اش ومیخواد حتی اگه خاکسترشده باشه...
    چنددقیقه همه جا سکوت حاکم شد!!!!!!
    وهمه ازحرفی که زده بودن پشیمون شدن...!!!!
    تنها کسی که موافق بود ....
    دختـــــــرشهیـــــــدی بودکه سالها منتظر باباشه!!!!
    عجب روزهاییست

    ﺧﺒﺮ 270 ﺷﻬﯿﺪﯼ ﮐﻪ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﺭﺍ
    ﺷﻨﯿﺪه اید؟

    175 ﻏﻮﺍﺹ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺩﺳﺘﺎﻥ ﺑﺴﺘﻪ ﯾﺎﻓﺘﻪ ﺍﻧﺪ

    ﯾﻌﻨﯽ ﺍﻋﺪﺍﻡ ﺩﺳﺘﻪ ﺟﻤﻌﯽ.

    ﻋﺪﻩ ﺍﯼ ﺷﺎﻥ ﺣﺘﯽ ﺟﺎﯼ ﺟﺮﺍﺣﺖ ﻧﯿﺰ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺍﻧﺪ.

    ﯾﻌﻨﯽ دشمن ﺯﻧﺪﻩ_ﺑﻪ_ﮔﻮﺭﺷﺎﻥ_ﮐﺮﺩﻩ

    ﺩﺭ ﺁﻥ ﻟﺤﻈﻪ ﮐﻪ ﺧﺎﮎ ﺭﻭﯼ ﭼﺸﻤﻬﺎ ﻭ ﺩﻫﺎﻧﺖ ﺭﯾﺨﺘﻨﺪ،

    ﺑﻪ ﭼﻪ ﻣﯽ ﺍﻧﺪﯾﺸﯿﺪﯼ، ﺍﯼ ﺑﺮﺍﺩﺭ؟!!!

    ﺑﻪ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﻣﺎﺩﺭﺕ؟
    ﺑﻪ ﺍﻋﺘﻼﯼ ﻭﻃﻦ؟
    ﺑﻪ ﺁﯾﻨﺪﻩ ﯼ ﻣﺎ؟
    ﺑﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺭﺍﻫﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺧﻮﺍﻫند داد

    ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﻣﺴﺘﻀﻌﻔﯽ ﺩﺭ ﻣﻤﻠﮑﺖ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﻣﺎﻧﺪ؟

    به این که دیگر ظالمی و شخصی به بیت المال دست درازی نخواهد شد؟!!!

    ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﻢ ...

    ﻓﻘﻂ_ﺑﮕﻮﯾﻢ_ﮐﻪ_ﻧﺸﺪ_ﺑﺮﺍﺩﺭ_ﻧﺸﺪ.


    برادر ﺧﺠﻞ ﻣﺎﻧﺪﯾﻢ ﺍﺯ ﭼﺸﻤﺎﻥ مادﺭﺕ ﮐﻪ ﺧﺸﮏ ﺷﺪﻧﺪ ﺑﺮ ﺁﺳﺘﺎﻥ در ...

     

     

    درخواستم اینه که این مطلب رو به گوش همه برسونین

     

  • تاریخ: شنبه 23 دي 1391
    بازدید: 190

    دیروز از هر چه بود گذشتیم و امروز از هر چه بودیم گذشتیم ...

    آنجا پشت خاکریز بودیم و اینجا در پناه میز...

    دیروز دنبال گمنامی بودیم و امروز تلاش می کنیم ناممان گم نشود ...

    جبهه بوی ایمان میداد و اینجا ایمانمان بو می دهد ...

    آنجا روی درب اطاقمان می نوشتیم : یا حسین فرماندهی از آن توست، اینجا می نویسیم بدون هماهنگی وارد نشوید ...

    الهی نصیرمان باش تا بصیر گردیم

    و بصیرمان کن تا از مسیر بر نگردیم

    و آزادمان کن تا اسیر نگردیم ...