close
تبلیغات در اینترنت
سرگرمي و تفريحي
امروز: یکشنبه 02 اردیبهشت 1397
شهدای مدافع حرمیا فــــاطمـــــه الزهـــــــــــراسلام مدرسه
  • تاریخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1392
    بازدید: 220
    هرچی میتونید کلیک کنید ..
     
     هرچیـَم شد، هدیه ی من به شما !!

  • تاریخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1392
    بازدید: 232
    تست هوش
    ۱- اگر دکتر به شما ۳ قرص بدهد و بگوید هر نیم ساعت ۱ قرص بخور چقدر طول میکشد تا تمام قرصها خورده شود؟

    ۲- من ساعت ۸ شب به رختخواب رفتم و ساعتم را کوک کردم که ۹ صبح زنگ بزند وقتی با صدای زنگ ساعت از خواب بیدار شدم چند ساعت خوابیده بودم؟

    ۳- عدد ۳۰ را به نیم تقسیم کنید وعدد ۱۰ را به حاصل آن اضافه کنید چه عددی به دست می آید؟

    ۴- مزرعه داری ۱۷ گوسفند زنده داشت تمام گوسفند هایش به جز ۹ تا مردند چند گوسفند زنده برایش باقی مانده است؟

    ۵- اگر تنها یک کبریت داشته باشید و وارد یک اتاق سرد و تاریک شوید که در آن یک بخاری نفتی یک چراغ نفتی و یک شمع باشد اول کدامیک را روشن میکنید؟

    ۶- فردی خانه ای ساخته که هر چهار دیوار آن به سمت جنوب پنجره دارد خرسی بزرگ به این خانه نزدیک میشود این خرس چه رنگی است؟

    ۷- اگر ۲ سیب از ۳ سیب بردارین چند سیب دارید؟

    ۸- حضرت موسی از هر حیوان چند تا با خود به کشتی برد؟

    ۹- اگر اتوبوسی را با ۴۳ مسافر از مشهد به سمت تهران برانید و در نیشابور ۵ مسافر را پیاده کنید و ۷ مسافر جدید را سوار کنید و در دامغان ۸ مسافر پیاده و ۴ نفر را سوار کنید و سرانجام بعد از ۱۴ ساعت به تهران برسید حالا نام راننده اتوبوس چیست؟

     

    ۱۰-لطفا برای پاسخ از ماشین حساب و ... استفاده نکنید و ذهنی حساب کنید

    ۱۰۰۰را فرض کنید۴۰تا اضافه و به پاسخ  ۱۰۰۰تا ا ضافه کنید حالا۳۰ تا اضافه و ۱۰۰۰تا دیگر اضافه کنید و

    ۲۰ تا اضافه کنیدو حالا ۱۰۰۰ تا و ۱۰ تا دیگر اضافه کنید؟۵۰۰۰؟

    ۱۱ ) من دو سکه به شما می‌دهم که مجموعش ۳۰ تومان می‌شود اما یکی از آنها نباید ۲۵ تومانی باشد. چطور؟

    برای دیدن پاسخ ها به ادامه مطلب بروید

     

     

  • بعضیا می گن: بی حجابی، بی دینی نیست، دلت پاک باشه!

    اما...

     شاید بی حجاب بی دین نباشد ولی یکی از بارزترین ضرورتهای دین (حجاب) را رعایت نمی کند چون نظر خود را بر نظر خدا مهمتر میداند!

     چگونه می شود با قلب پاک از اجرای حکم قرآن سرپیچی کرد؟

     قلبی که به جای اطاعت از فرمان خداوند حکیم در برابر هوای نفس خود، سر فرود آورده است، از چه چیزی پاک است؟! از گناه یا از اطاعت؟!

     با این ادعا مصداق کسانی می شویم که در قرآن کریم به آنها اشاره کرده که به بعضی از احکام ایمان دارند (احکامی که دلشان می خواهد و هوای نفسشان می پسندد) و به بعضی احکام کفر می ورزند و به آن عمل نمی کنند(احکامی که با میل و خواسته ی دلشان ناسازگار باشد).

     چه بسیار افرادی که با همین قلب پاک باعث آلودگی جامعه و جوانان و از هم پاشیدگی بنیان خانواده شده اند.

     چگونه می توان با ظاهری فریبنده و ویرانگر مدعی داشتن قلبی پاک بود؟!

     

    حرفهای خودمونی

     قربون قلب پاکت بشم پس چرا ظاهرت اینقدر ناپاکه؟

     حالا نمی شه قلب و ظاهرت با هم پاک باشه؟ من نمی گم، امام علی(ع) فرمودند: ایمان به قلب و زبان و عمل است.

     حالا از کجا معلوم که قلبتون پاک باشه؟!

     از کوزه همان تراود که در اوست

  • تاریخ: جمعه 01 دي 1391
    بازدید: 199

    نامه عاشقانه غضنفر به عشقش اوج خنده

    نامه عاشقانه غضنفر به عشقش اوج خنده

    سلام بر تو میدونم که صدامو شناختی پس خودمو معرفی نمیکنم شایدم نشناختی، منم غضنفر...

     

    سلام بر تو میدونم که صدامو شناختی پس خودمو معرفی نمیکنم

    شایدم نشناختی، منم غضنفر

    آااه ای عشق من، چند روز که دلم برات گرفته و گلبم مثل یه ساعت دیواری هر دقیقه شصت لیتر آب را تقسیم بر مجذور مربع میکنه، حالا بگو بقال محل ما چند سالشه؟

     

    امروز یاد آن روزی افتادم که تو من را دیدی و یک دل نه صد دل من را عاشق خودت کردی. یادت میآید؟

     

    ای بابا عجب گیجی هستی، یادت نمیآید؟

     

    خیلی خنجی، خودم میگم. اون روز که من زیر درخت گیلاس سر کوچه، لبو کوفت میکردم با بربری. ناگهان پدرت تو را با جفتک از خانه بیرون انداخت و من مثل اسب به تو خندیدم، خیلی از دست من ناراحت شدی. ولی با عشق و علاگه به طرف من آمدی. خیلی محکم لگدی به شکم من زدی و رفتی. آن لگد را که زدی برق از چشمانم پرید و حسابی عاشقت شدم.

     

    از آن به بعد هر روز من زیر درخت گیلاس میایستادم تا تورا ببینم، ولی هیچوقت ندیدم. اول فکر کردم که شاید خانه تان را عوض کردید ولی بعدا فهمیدم درخت گیلاس را اشتباه آمده بودم.

    یک گاب عکس خالی روی میزم گذاشتم و داخل آن نوشتم “عشقم” هروقت آن را میبینم به تو فکر میکنم و تصویر تو را به ذهن میآورم. اینم بگم که من بدجوری گیرتیم هااااااااا ! مثلا همین دیروز داداشم داشت به گاب نگاه میکرد، دو تا زدم تو سرشو بهش گفتم مگه تو خودت ناموس نداری به دختر مردم نگاه میکنی؟

    راستی این شمارهای که به من دادی خیلی به دردم خورد. هر روز زنگ میزنم و یک ساعت باهات درد دل میکنم و تو هم هی میگی “مشترک مورد نظر در شبکه موجود نمیباشد” من که میدونم منظورت از این حرفا چیه!! منظورت اینه که تو هم به من عشق میورزی، مجه نه!؟

    یه چیزی بهت میگم ولی ناراحت نشی، گوساله! این چه وضع ابراز عشقه؟

    ناراحت شدی؟ خاک بر سر بی جنبت!! آدم انقد بی جنبه؟

    ولی میدونم یکی از این روزا سرتو میندازی پایین و عین بچهٔ آدم میای تو خونهٔ من، راستی خواستی بیای ده تا نون بربری هم سر راهت بجیر!

    یه روزی میام خواستگاریت، میخوام خیلی گرم و صمیمی باباتو ببوسم و چندتا شوخی دستی هم باهاش میکنم که حسابی اول زندگی باهم رفیق بشیم، راستی کلهٔ بابت مثل نور افکن میمونه. بعد عروسی بهش بجو خیلی طرف خونهٔ ما پیداش نشه. من آدم کچل میبینم مزاجم بهم میریزه!

    چند وقت پیش یه دسته گل برات از باغچه کندم که سر کوچتون دادمش به یه دختر دیگه، فچر بد نکن!

    دختر داشت نگاهم میکرد منم تو رودرواسی جیر کردم گل رو دادم بهش، اونم لبخند ملیحی از ته روده اش به من زد. درسته دختره از تو خیلی خوشگل تر بود ولی چیکار کنم که بیخ ریش خودمی.

    راستی من عاشق قورمه سبزی ام (البته بعد از تو) اگه برام خواستی درست کنی حواست باشه، بی نمک بشه، بسوزه ، بد طعم بشه همچی لگدی بهت میزنم که نفهمی از من خوردی یا از خر!

    خلاصه اینکه بی قراری نکن، یه خط شعر هم برات گفتم. خوشت اومد اومد، نیومد به درک!

     

    بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

    فکر نکن یاد تو بودم، داشتم اونجا ول میگشتم


    گردآوری : گروه جوان پارسی

  • تاریخ: یکشنبه 30 مهر 1391
    بازدید: 85

    آموزش آشپزی در شبکه ای مردمی در صدا و سیما: ماهیتابه تفلون دسینی رو می گذارید

    روی گاز پنج شعله فر دار سینجر که با ضمانت سام الکتریک عرضه میشه. بعد گاز رو

    با کبریت توکلی روشن کنید.کمی روغن لادن دوست تو و من رو بریزید توش.دو تا هم

    تلاونگ بندازید داخلش.اگر درحین کار خسته شدید از ماساژور شاندرمن استفاده

    کنید.همتون رو می سپرم به خدای بزرگ و بیمه سینا و ایران و دانا

     

  • تاریخ: یکشنبه 30 مهر 1391
    بازدید: 93

    اینم یه داستان جالب از خواستگاری

     

    مادر داماد : ببخشین ، كبریت دارین؟
    خانواده عروس : كبریت ؟! كبریت برای چی!؟
    مادر داماد : والا پسرم می خواست سیگار بكشه...
    خانواده عروس : پس داماد سیگاریه....!؟
    مادر داماد : سیگاری كه نه.. والا مشروب خورده ، بعد از مشروب سیگار می چسبه...
    خانواده عروس : پس الكلی هم هست..!؟
    مادر داماد : الكلی كه نه... والا قمار بازی كرده و باخته ! ما هم مشروب دادیم بهش كه یادش بره
    خانواده عروس : پس قمارم بازی می كنه...!؟
    مادر داماد : آره... دوستاش توی زندان بهش یاد دادن...
    خانواده عروس : پس زندانم بوده...!؟
    مادر داماد : زندان كه نه... والا معتاد بوده ، گرفتنش یه كمی بازداشتش كردن...
    خانواده عروس : پس معتادم بوده...!؟
    مادر داماد : آره... معتاد بود ، بعد زنش لوش داد...
    خانواده ی عروس : زنش !!!؟؟؟



    نتیجه اخلاقی : همیشه موقع خواستگاری رفتن كبریت همراهتون داشته باشین

     

  • تاریخ: یکشنبه 30 مهر 1391
    بازدید: 80

    لیلا… لیلا… لیلا


    یه نفر برای بازدید میره به یه بیمارستان روانی اول مردی رو

    میبینه که یه گوشه ای نشسته، غم از چهرش میباره، به دیوار

    تکیه داده و هر چند دقیقه آروم سرشو به دیوار میزنه و با هر

    ضربه ای، زیر لب میگه: لیلا… لیلا… لیلا


    مرد بازدید کننده میپرسه: این آدم چشه؟


    میگن: ...............                    برو ادامه مطلب     

  • تاریخ: یکشنبه 30 مهر 1391
    بازدید: 77

    کمی به فکرتون فشار بیارین و جوابو پیدا کنین ؟

    سه نفر برای خرید یک کتاب به کتابفروشی میرن و هر کدوم 100 تومان برای خریدن یک کتاب به شاگرد کتابفروش پول میدهند (یعنی در کل 300 تومان)

    بعد از رفتن این سه نفر صاحب کتابفروشی میاد و بعد از سوال کردن از شاگردش میفهمه که این شاگرد کتاب رو 50 تومان گرون فروخته

    این 50 تومان رو به شاگردش میده و میگه برو بهشون پس بده

    شاگرد توی راه که داشته میرفته 20 تومان از این پول رو برای خودش بر میداره و 30 تومان رو به این سه نفر پس میده(یعنی هر کدوم 10 تومان).

     

    خب حالابیاین حساب کنیم که این 3 نفر چقدر پول دادن.

     

     

     

     

    هر کدوم 90 تومان پول دادن (چون 10 تومان پس گرفتن)     ==>           270 = 3 × 90

                                                                                                      +

    و 20 تومان هم دست شاگرد                                        ==>            20

                                                                                                    ——

                                                                                                   290

     

    جمع مبلغ ما شد 290 تومان!!

    در حالی که این 3 نفر 300 تومان پول داده بودند.

    پس این 10 تومان کجاست؟؟!